امروز با سلمان هراتی: ناراحتم…


دلم برای این روزها تنگ شده
بین ما و رسیدن هزار کیلومتر فاصله است

باز کردن درهای بیشتر کافی نیست
هزار میدان برای پریدن من تنگ است

من اسیر سرزمینم بودم و سرنوشتم پرواز کرد
افتادن و در خاک بودن مایه شرمساری است

چگونه آهنگ خود را از اینجا شروع کنید
قلبی هماهنگ با ضربان عشقش؟

هزار چشمه فریاد در دلم جوشید
چگونه مسیری را پیدا کنیم که رو به صخره باشد

مرا به باغ عشق دعوت کن
در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است