پنج شنبه های شهید عملیات محرم، محرم، شهادت علی حسین فرخنده بود.


به گزارش خبرگزاری فارس از سروستان، عملیات محرم تپه الله اکبر جایی بود که علی حسین نیکبخت برای چند صباحی میهمان او بود.

علی حسین که مانند خانواده اش از اقبالش برخوردار بود در این سفر عاشقانه شادمان شد و سرنوشت خود را به گونه ای رقم زد که در صف کسانی که راه وصلت با معشوق را یافته بودند بایستد.

ما زمینی ها که دل هایمان به پیوندهای دنیوی گره خورده است، پر از پیچ و خم های عجیب و غریب هستیم، اما برای کسانی مثل علی حسین که با همه رزق و جلالش دل از دنیا بریده بودند، مثل راهی پر نور بود که به آدم سبک دلی چون سیمرغ در بال راست یا پرنده هما به دنبال خوشبختی در آسمان حق پرواز کند و کاری به زمین و راه های پیچ در پیچ آن ندارد.

۱۶ سال اقامت

گذر از زندگی شهدا برای ما مدرسه ای پر از درس و حکایات آموزنده و تجربیات منحصر به فرد است و اینجاست که همه ما از پیر و جوان مشتاق شنیدن آن هستیم، مثل داستان ۱۶ سال غربت و استراحت در دیار بیگانه و محرومیت خانواده از دیدن پیکر جوان مرده خود که برای بیان مظلومیت و شکیبایی او و پدر و مادرش کافی است و چه دیداری بود دیدار والدین و فرزندان و آرامش در آغوش و سرزمین خانواده

سال ۷۶ سالی بود که سروهای سروستان دوباره به استقبال جوانان برومند که به روی معشوقش گشوده بودند، ایستادند. جوانی که ۱۹ ساله بود که در سال ۶۱ به شهادت رسید و برای سومین بار عازم جبهه های حق علی بود.

این جوان عاشق دفاع از کشور در وصیت نامه خود گفته است که هدف من از رفتن به جبهه این است که جانم را فدای کشور و اسلام و قرآن و فدای فرزندم ناصر حسین زمان کنم چرا که رهبر نیز گفت: ما مردان جنگی هستیم. می جنگیم، می میریم و نمی پذیریم.

خوشحالم که نصیب جهاد شده ام

خوشحالم که توانستم در این جهاد کوچک شرکت کنم، شما یاران خمینی، توده های مظلوم شما که همیشه در سنگر یا در سنگر مسجد و سنگرهای دیگر هستید، امام را تنها نگذارید که دشمن خواهد کرد. خوشحال باشید و به این منافقان بگویید که شما برای انسانیت نیستید اما اگر خودتان ثابت کردید که دشمن مردم هستید مخالف زمان هستید.

زندگی پرهیجان علی حسین از سال ۱۳۴۲ در خانواده ای از سارستان آغاز شد. گرچه زندگی تا ۱۵ سالگی او مانند همه کودکان و نوجوانان وقف آموزش و خودسازی بود، اما سرگذشت او در دوران انقلاب و با شرکت در تظاهرات رنگی از فداکاری و شهادت به خود گرفت.

پس از انقلاب بارها با حضور در بسیج توسط فرماندهانش مورد تشویق قرار گرفت و کم کم به یکی از اعضای فعال بسیج تبدیل شد و مسئولیت بخشی از کار به او سپرده شد و بسیج شد. خانه دوم او

روحیه علی حسین آنقدر زیاد بود که یک جا بماند و جنگ که شروع شد شهر و دیار و خانواده اش را رها کرد و به جبهه رفت.

آنقدر از جبهه و جنگ گفت که مادر راضی شد

او که لحظه لحظه زندگی خود را وقف کارهای خیر و کمک به مردم و اطرافیانش می کرد، این بار در عملیات های مختلف راهی جبهه شد. اولین بار که می خواست به جبهه برود از مادرش اجازه گرفت و آنقدر از جبهه و جنگ صحبت کرد که مادرش راضی به رفتن شد و گفت: «مادر اگر شهید شدم ناراحت نباش. زیرا بعد از من، شهید شدن در راه خدا از شکوه خاصی برخوردار است که هر انسانی دارد».

هنوز ۱۵ روز از آمدنش نگذشته بود که حس کرد به جبهه رفت و دوباره به جبهه رفت و بعد از ۴ ماه برگشت و وقتی برای سومین بار به جبهه رفت فقط خبر شهادتش رسید و برگشت. بعد از ۱۶ سال

علی حسین نیکبخت در بخشی از وصیت نامه خود می نویسد: آری کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند، نزد خدا مقام دارند و آنها نیز رستگار می شوند. انسان از ابتدای خلقت خود هدف بسیار والایی دارد که گرانبهاترین چیز خود را که جانش است در راه اهدافش فدا کند.

بهتر است در راه خدا بمیریم

ما که می دانیم انسان باید بمیرد و اگر در راه خدا بمیرد چه بهتر و وصیت می کنم که امام را تنها نگذارید، پایه های نماز جمعه را خالی نگذارید، نماز کمیل را رها نکنید و راه شهدا را ادامه دهید و همیشه برای اسلام کار از خط امام پیروی کنید

من اول از خدا و سپس از پدر و مادرم طلب بخشش می کنم و از آنها می خواهم که مرا به خاطر این همه بدی و نافرمانی ببخشند. در عین حال اعلام می کنم که این راه را آگاهانه برای هدف خودم و با دلیل خودم انتخاب کردم و هیچکس مرا مجبور به چنین کاری نکرد و در نهایت از مردم سارستان می خواهم که راه شهدا را ادامه دهند. به امید نابودی مستکبرین جهان و پیروزی اسلام و تعالی. تا پرچم اسلام در سراسر جهان شود.

انتهای پیام/ ج




این مقاله را برای صفحه اول پیشنهاد دهید